ما در آستانه یک جنگ ویرانگر در منطقه قرار داریم و از این روی، لازم است تا آخرین حجت ها را با کسانی که توهمات غلط از طرف اطرافیان شان، اینان را به سوی یک جنگ ویرانگر کشانده تمام کنیم.
در تاریخ جهان، سیری از تکوین تحولات را در سطوح مختلف شاهدیم که علت موفقیت یا زمین خوردن بسیاری از کشورها را نشان می دهد.
داشتن درایت و رهبرانی با درایت، یکی از این عوامل بود.
رهبرانی که درایت را با ریاکاری عوضی نگیرند و تحت تأثیر احساسات غیرقابل کنترل خود نشوند.
در جنگ های ناپلئون بود که کاملاً مشخص شد، تعداد کمی و حتی کیفی توانایی های نظامی طرف های جنگ نشان دهنده سوی پیروز میدان نیست و نحوه استفاده از آنان به مثابه یک شطرنج حرفه ای است که برنده را معرفی می کند؛ همان کاری که ناپلئون در فتوحات اش با ارتش های بزرگ تر از ارتش فرانسه کرد، ولی نه کسی که تنها شطرنج باز نظامی و سیاسی باشد. به همین سبب چیزی نگذشت که ناپلئون شطرنج در زمینه های دیگر را به رقبا باخت.
در جنگ جهانی اول، آلمان شکست بزرگ نظامی ای متحمل نشد، اما فروپاشی از درون نظام رخ داده بود و وضع نابسامان اقتصادی موجب شد تا هم ماشین جنگی آلمان از حرکت بازایستد و هم تداوم آن تنها با خسران بیشتر مردم توأم باشد،
پس رهبران آلمان جام زهر را سرکشیدند تا ویرانی ای بیش از آن برای ملت شان رقم نزنند. همان جام زهری که اهمیت اش را هیچ گاه هیتلر نفهمید تا آلمان را در جنگ جهانی دوم خاکسترنشین بر ویرانه ها ساخت و نماند تا نظاره گر باشد و جان ناقابل اش را گرفت، چون قادر به تحمل آنچه بر سر آلمان آورده نبود.
بعد از جنگ ایستای جهانی اول، جنگ جهانی دوم با اهمیت فاکتور سرعت شروع شد و سپس هماهنگی در چند قوای ارتش که قبلاً مهم بود تا سطح تفکر و عملیات “سیستمی” نسبت به همه نهادهای مختلف یک کشور- به مثابه یک ماشین یا نظام به هم پیوسته که اختلال در هر بخش آن می تواند اختلال در بخش های دیگر و کل سیستم را سبب شود، کشیده شد.
ضربات به بخش های صنعتی، اقتصادی، شهری … و کلیت نظام کشور متخاصم، به گونه ای که آن از حرکت باز ایستد، بخشی از برنامه های جنگی قرار گرفت.
کمبود سوخت در آخرین ماه های پایان جنگ، یکی از دلایل اصلی شکست نیروهای نظامی آلمان در اکثر مناطق جنگ بود. تولید صنعتی نیز ناگزیر بود تنها به تولیدات نظامی محدود شود، چون اندک مواد اولیه و سرمایه موجود قادر به راه اندازی سایر بخش های صنعتی و اقتصادی جامعه نبود و باید برای ماشین جنگی، سلاح تولید می کرد.
شهر برلین با بمب های آتش زای انگلیسی، تقریباً جایی برای زندگی نداشت و اگر همان زمان نیز جنگ فرضاً متوقف می شد، شهروندان آلمانی باید زنده زنده نازی ها را می خوردند، چون مرگ، ویرانی و گرسنگی، ایشان را از مرز استیصال گذرانده بود.
شوروی نیز بازنده جنگ نبود و در نابودی آلمان نیز نقشی پررنگ تر از بقیه متفقین داشت، اما مرگ بیش از ۲۰ میلیون روس و ویرانی تقریباً تمامی ساختارهای نظامی، اقتصادی و شهر و روستا، خبر از پیروزی نمی داد. برنده اصلی جنگ آمریکا بود.
هیتلر با نادانی ها و مواضع افراطی اش، و حمله به شوروی و اعلام جنگ به آمریکا، پیروزی های شگفت انگیز اولیه اش را با این تدابیر غلط، همه را باخت.
چرچیل در خاطرات اش از بابت این بهت زده بود که درست در زمانی که آلمان می بایست با شوروی متحد شود، به آن حمله می کند.
چون هیتلر یک سیاستمدار شطرنج باز چون چرچیل و روزولت نبود، بلکه یک قمارباز بود و قمار یعنی همین، که ریسکی می کنی و زمانی می بری و زمانی می بازی و چون عادت به قمار کرده ای، آنقدر ادامه می دهی تا عاقبت روزی همه را می بازی!
چرچیل به بازی دوگانه در ظاهر جنگ و در پنهان ساخت و پاخت و ارسال سیگنال های متناقض به هیتلر ادامه می داد و روزولت مدام برای ورود به جنگ از طرف چرچیل از او امتیاز می گرفت.
در همان زمان چرچیل در خاطرات اش نوشته بود که در این مدت برای راضی کردن روزولت به همیاری و ورود به جنگ، آنقدر ناز او را کشیده و به او امتیاز داده که تاکنون هیچ عاشق دلباخته ای در حق معشوق اش چنین نکرده است. حتی زمانی که هیتلر رسماً به آمریکا اعلام جنگ داد، روزولت توجه ای به او نکرد. چون از جنگ جهانی اول بود که آمریکا دریافته بود، عدم ورود به جنگ برایش بیش از هر کشور پیروز در جنگ جهانی اول، دستاورد داشته است و با یک جهش خود را به استعمارگران کهنه کار رسانده و حالا در حال پیشی گرفتن و جایگزینی به جایشان بود.
کاندیدای پیروز انتخابات پس از جنگ جهانی اول نیز که رئیس جمهور بعدی آمریکا شد، تبلیغات انتخاباتی اش را با این عنوان تیتر کرد:
او ما را از جنگ بدور داشت.
این درایت، افتخاری برای یک سیاستمدار پخته که رهبری آینده نگر بود. همین مدیریت آینده نگر آمریکا بود که رقیبان قدیمی را کنار زد و آن کشور را به سرعت ابرقدرت جهان ساخت، نه نطق های آتشین موسولینی، سوءاستفاده از احساسات تهییج شده مردم و جوانان توسط هیتلر و جاه طلبی های امپراطور ژاپن. حتی تکنولوژی برتر آلمان نسبت به سایر کشورها نیز به او کمک نکرد و هیتلر بدترین کابوس برای آن پیشرفت بود تا تمامی پیشرفت های چند دهه را با جنگی ویرانگر به صفر برساند.
افق پیروزی بر شوروی را نیز در همین پایان جنگ جهانی دوم می شد دید و شوروی ویران شده شانسی برای رقابت با آمریکای رونق یافته نداشت، مگر این که در زمینه نظامی، خود را موازی با آن رشد می داد که آن می توانست به فروپاشی سایر ارکان جامعه منتهی شود که چنین نیز شد.
آن تجربه بزرگی بود برای شکست خوردگان بزرگ جنگ که به بهایی سنگین بدست آمد: تفکری که مدام بدنبال دشمن یابی، دشمن سازی و دشمن ستیزی است، حتی به عنوان یک قمارباز نیز شانسی برای پیروزی ندارد.
ژاپن و آلمان تنها با همت و دوری از همان تله “دشمن سازی” بود که دوباره به کشورهایی پیشرفته بدل شدند.
به همین سبب بود که قرآن صلح حدیبیه را فتح الفتوح مسلمانان می نامد و نه هیچ یک از پیکارهای مشرکان و کافران علیه پیامبر را و در حالی که پیامبر آگاه بود، نفس پیروزی حقیقی را برگزیده، بسیاری از تازه مسلمانان مخالف صلح بودند و آن را نقطه ضعف برای خود می شمردند (که مبتنی بر فرهنگ جاهلیت عرب بودند).
به همین خاطر بود که امام حسن سازش اش را با معاویه، پر برکت تر از هزاران پیروزی از طریق جنگ اعلام می کند که باز هنوز بسیاری آن را درک نکرده اند.
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری
عضو جامعه شناسان بدون مرز
http://www.melli.org/1390/10/23/%D8%A7%D9%88-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA/
صلح حدیبیه
در ماه ذیقعده سال ششم، پیامبر (ص) در خواب دید با یارانش به مكه رفته و به انجام حج عمره در كعبه موفق گشتهاند. پیامبر به دنبال آن از مسلمانان و قبایل اطراف مدینه دعوت كرد با او برای انجام عمره به مكه بروند.اكثریت مهاجر و انصار مدینه همراه پیامبر از مدینه بیرون رفتند. پیامبر به «ذیالحلیفة» (اكنون «مسجد شجره» در آن است) رسید، جامه احرام پوشید و بر هفتاد شتر نشانه قربانی زد و از جلو راند تا به قریش بفهماند كه او تنها برای انجام حج عمره و طواف كعبه آمده است.
در دو منزلی مكه، مردی بنام بشیر، در گزارش وضعیت مکه به پیامبر گفت: قریش برای جلوگیری از شما همگی همراه خانوادهشان از شهر خارج شده تا نگذارند شما مكه بیایید و خالدبن ولید با دویست نفر پیشاپیش تا «كراع الغمیم» آمدهاند.
پیامبر فرمود:
«وای بر قریش كه هستی خود را با كینه توزیها از دست داده است. من در راه این دین آن قدر میجنگم تا خدا آن را پیروز گرداند یا كشته شوم!» سپس فرمود: كیست تا ما را از راهی ببرد كه با قریش برخورد نكنیم؟ مردی این كار را بر عهده گرفت سپس مهار شتر پیامبر را به دست گرفت و پس از عبور از راههای دشوار تا روستای «حدیبیه» در نزدیكی مكه رفتند. ناگهان شتر از رفتن ایستاد و پیامبر فرمود: من امروز هر پیشنهاد قریش مبنی بر مراعات خویشاوندی را میپذیرم.
رفت و آمد فرستادگان قریش
قریشیان، آمدن مسلمانان به مكه را برای خود ننگ میدانستند. وقتی چند نفر از بزرگان قریش نزد پیامبر (ص) آمده هدف او را از سفر به مكه میپرسیدند پیامبر پاسخ همه را به یك گونه میداد و میفرمود:
«ما برای زیارت كعبه و انجام عمره آمدهایم سپس این شتران را قربانی كرده گوشت آنها را برای شما وامیگذاریم و بازمیگردیم!»
عروة بن مسعود ثقفی، وقتی از نزد پیامبر(ص) برگشت، به قریش گفت: «من به دربار فرمانروایان ایران و روم و حبشه رفتهام و چنین احترامی كه پیروان محمد از او میكنند در دربارهای آنها ندیدهام و او را تسلیم شما نخواهند كرد.»
قریشیان، مكرز بن حفص را با گروهی فرستادند تا مسلمانی را دستگیر كرده و با گروگانگیری بتوانند خواسته خود را بر مسلمانان بقبولانند، اما مكرز و همراهان به دست مسلمانان اسیر شدند و پیامبر دستور داد آنها را آزاد كنند.
پیامبر (ص)، به عمر فرمود: نزد قریش برو و هدف ما را از سفر به مكه، به آنها برسان. عمر كه از قریش بر جان خود میترسید گفت: بهتر است عثمان را بفرستی كه خویشانی در مكه دارد و میتوانند از او حمایت كنند.
پیامبر (ص)، عثمان را به مكه فرستاد و عثمان در پناه پسر عمویش (ابان بن سعید) پیام پیامبر را به قریش رساند.
قریش گفتند: ما نمیگذاریم محمد طواف كعبه كند ولی خودت میتوانی طواف كنی؟ عثمان گفت:تا پیامبر طواف نكند من طواف نمیكنم. قریشیان او را در مكه زندانی كردند.
بیعت رضوان
به مسلمانان خبر رسید كه عثمان را كشتهاند! پیامبر فرمود: از زیر این درخت برنخیزم تا تكلیفم را با قریش معلوم سازم و به دنبال آن از مسلمانان برای دفاع از اسلام بیعت گرفت که این بیعت را «بیعت شجره» گفتهاند. پیامبر با عمل به قریشیان فهماند که اگر سر جنگ داشته باشند او نیز آماده جنگ خواهد شد.
تنظیم صلحنامه توسط فرستاده قریش
قریش پس از مشورتهای زیاد، سهیل بن عمرو را فرستاد تا صلحنامهای بین پیغمبر و او بسته شود. پس از مذاکرات، مواد زیر نوشته شد:
1) از این تاریخ به بعد، جنگ تا ده سال میان طرفین ترك شود.
2) اگر كسی از قریشیان كه تحت قیمومیت و ولایت دیگری است بدون اجازه سرپرست خود به نزد محمد آمد مسلمانان او را به سرپرست او بازگردانند ولی باز گرداندن مسلمانان از مكه به مدینه، الزامی نیست.
3) پیمان بستن قبایل عرب با یكی از دو طرف آزاد است و از طرف قریش، الزام و تهدیدی در این كار انجام نشود.
4) محمد و پیروانش باید امسال از رفتن به مکه صرف نظر کنند و سال آینده میتوانند برای زیارت كعبه و عمره به مكه بیایند مشروط بر آن كه سه روز بیشتر در مكه نمانند و به جز شمشیر در غلاف، اسلحهای با خود نیاورند. 5) طرفین راههای تجاربی را برای همدیگر آزاد بگذارند و مزاحمتی برای یكدیگر فراهم نكنند.
6) تبلیغ اسلام در مكه آزاد باشد و مسلمانان مكه بتوانند آزادانه مراسم مذهبی خود را انجام دهند و كسی حق سرزنش و آزار آنها را نداشته باشد. پس از امضای قرارداد، قبیله خزاعه، هم پیمان پیامبر و قبیله بكر، همپیمان قریش شد و قبیله بكر با شبیخون به قبیله خزاعه، مقدمه نقض قرارداد را فراهم ساخت و سبب شد تا پیامبر در سال هشتم با لشكری برای دفاع از قبیله خزاعه به سوی مكه حركت كند.
این قرارداد، پیروزی بزرگی برای مسلمانان به ارمغان آورد، چنانكه به گفته بسیاری از مفسران، سوره فتح در همین رویداد ناز ل شد.
از زهری نقل شده است:
«برای مسلمانان، پیروزیای بزرگتر از صلح حدیبیه نبود، زیرا مسلمانان پیوسته در جنگ با مشركان بودند و از آن پس با خیالی آسوده به دینآموزی و دفع دشمنان دیگر و گسترش اسلام در جزیرة العرب و قارهها و سرزمینهای دیگر پرداختند و عموم مورخان، نامهنگاری پیامبر را به سران جهان برای پذیرش اسلام و رویدادهای بعدی را پس از صلح حدیبیه دانستهاند.» پیروزی دیگری این قرارداد برای مسلمانان آن بود كه تازه مسلمانان در مكه میتوانستند آزادانه مراسم دینی را انجام دهند و به تبلیغ اسلام در مكه و اطراف آن بپردازند و افراد بسیاری را مسلمان كنند.
منبع:
زندگانی حضرت محمد(ص)، هاشم رسولی محلاتی
