قدر مادرهایمان را بدانیم

By Reza Nazmi

قدر مادرهایمان را بدانیم

ماتم کده شد جهان نهان نیست

ماتم زده کیست که از جهان نیست

زان جمله یکی منم درین سوز

از روزی خویشتن بدین روز

کامسال، دو نور ز اخترم رفت

هم مادر و هم برادرم رفت

یک هفته، ز بخت تفته‌ی من

گم شد دو مه‌ی دو هفته‌ی من

هجرم، ز دو سو، کشید کینه

دهرم، بدو دهره، خست سینه

چون مادر من، کجایی آخر؟

روی از چه نمی‌نمایی آخر؟

خندان ز دل زمین برون آی

بر گریه‌ی زار من به بخشای

راندی به بهشت کشتی خویش

رو تافتی از بهشتی خویش

زان بی ادبی که بیش کردم

اینک ز فراق زخم خوردم

تا خانه بود ز دولت آباد

قدرش نشناسد، آدمی‌زاد

نام تو پناه و لب تو در سخن بود

پند تو صلاح کار من بود

امروز همم، به مهر و پیوند

خاموشی تو، همی دهد پند

لیکن سخن تو، گر بود هوش،

از هوش توان شنید، نه از گوش

دانم که تو در بهشت جاوید

رخشنده تری ز ماه و خورشید

چونست بر تو همسر من

فرزند تو و برادر من

«قتلغ» که مرا ز حق تبارک

بودست چو نام خود «مبارک»

در معرکه، اژدها نظیری

در مستی باده، شیر گیری

آیین غزا تمام کرده

دولت، لقبش حسام کرده

در حمله، درست چون پدر شیر

نی همچو من شکسته شمشیر

روح تو، که باد دور از آذر

باشد چو رفیق روح مادر

شاید که باتفاق فرخ

آرید به رحمت خدا رخ

گوئید بهر سکون و سیری

ایمان مرا دعای خیری

تا چون به سوی شما کنیم راه

ممن چو شما روم الی الله

یارب که به رحمت گنه شوی

از گرد گنه، بشویشان روی

آمرزش خویش یارشان کن

بخشایش خود نثارشان کن

دهلوی

به امید روزهای

پر امید

یک پاسخ to “قدر مادرهایمان را بدانیم”

  1. احسان می گوید:

    چه افتخاری که یه بار اولین نفرم که کامنت میدم. چیه این مادر که هر جی محبت میکنه بی منته و اینقدر صبر میکنه تا یه روز محبت ببینه آخرش هم نمیدونم من مادر نیستم ولی فکر نکنم اون چیزی که دوست داره کیرش بیاد

يك پاسخ برايش بگذاريد