ترس

By Reza Nazmi

ترس

ممکن است این پرسش برایتان پیش آمده باشد که چرا انسان‌ها گروه‌گروه به تماشای فیلم‌های ترسناک می‌روند یا در شهر بازی‌ها برای ورود به «تونل وحشت» صف می‌کشند؟

به گفته دانشمندان این قابلیت مغز انسان که می‌تواند ترس را لذت‌بخش سازد احتمالاً کلید کشف علّت ترس‌ها (فوبیا) و اختلالات اضطرابی است.

شخص زمانی که می ترسد بدنش به طور خودکار واکنش «مقابله یا فرار» نشان می‌دهد. ضربان قلبش افزایش می‌یابد، تندتر نفس می‌کشد، عضلاتش منقبض می‌شود و توجهش به واکنش مؤثر نسبت به تهدیدی که پیش آمده، متمرکز می‌شود.

اگر مغز بداند که خطر واقعی وجود ندارد، آنگاه این آزاد شدن سریع آدرنالین برای ما لذت‌بخش می‌شود.

بنابراین، رمز لذت بردن از چنین هیجاناتی در دانستن چگونگی برآورد مناسب از میزان خطر واقعی نهفته است.

برای مثال، بچه‌ها در بیشتر مواقع، بر آورد بیش از حدّی از خطر دارند و «ترس واقعی» را تجربه می‌کنند.

در این مواقع است که آن‌ها به پدر و مادر خود آویزان می‌شوند و گریه می‌کنند زیرا اطمینان یافته‌اند که احتمال خطر زیاد است.

امّا بزرگتر‌ها ممکن است ابتدا وحشت کنند ولی پس از آن به خنده روی می‌آورند زیرا به سرعت تشخیص می‌دهند که خطر جدّی و واقعی وجود ندارد.

این پدیده، توصیف‌گر این است که چرا بعضی‌ها می‌توانند از پرش با اسکی، سقوط آزاد با طناب ( bungee Jumping ) و ورزش‌های خطرناک لذت ببرند. اگر از آن‌ها در این مورد سؤال شود خواهند گفت که به دلیل تمرین‌های پیشین و احتیاط‌های لازم، ریسک خطر بسیار پائین است و بدین خاطر می‌توانند از این فعالیت‌ها لذت ببرند.

ساختار کلیدی در مغز انسان که مسئول این تأثیر است به احتمال زیاد «بادامه مغز» ( amygdala ) است که خاطرات پیوندخورده به هیجانات را شکل می‌بخشد و ذخیره می‌کند.

به عقیده روان‌شناسان، توانایی لذت بردن از ترس، یک حس تکاملی را در انسان‌ها به وجود آورده است.

همین انگیزه است که به کشف احتمالات جدید، یافتن منابع تازه غذایی و مکان‌های بهتری برای زیستن می‌انجامد.

برای انسان‌ها انحراف از معیارها و رسوم عادی، تا یک حدّ معین، لذت‌بخش است.

اگر انسان به طور مکرّر در معرض تحریکات ترسناک قرار گیرد، مغز به آن عادت می‌کند و دیگر آن را به عنوان یک پدیده ترسناک شناسائی نمی‌کند.

از همین واقعیت در درمان‌های شناختی برای ترس‌ها و اختلال فشار روانی پس آسیبی استفاده می‌شود.

در این روش درمانی، بیمار به مدّت طولانی در معرض چیزی که از آن می‌ترسد (و در واقع ترسناک نیست) قرار داده می‌شود. این شیوه درمانی شناختی، همراه با تجویز دارو، در 80٪ مواقع با موفقیت همراه می‌شود

ترس‌های زیر، شایعترین ترس‌هایی هستند که به عوارضی از قبیل سرگیجه، تهوّع و نفس‌تنگی می‌انجامند. در برخی موارد، این عوارض تشدید شده و به حمله‌های ناشی از وحشت منجر می‌شوند. شایعترین ترس‌ها عبارتند از:

ترس از عنکبوت ( Arachnophobia )

این ترس در زنان بیشتر از مردان وجود دارد.

ترس از مار ( Ophidiophobia )

معمولاً به علل تکاملی، تجربیات شخصی یا تأثیرات فرهنگی به وجود می‌آید.

ترس از ارتفاع ( Acrophobia )

این ترس ممکن است به حمله‌های اضطراب و خودداری از قرار گرفتن در مکان‌های مرتفع بیانجامد.

ترس از وضعیت‌های غیرقابل گریز ( Agoraphobia )

این ترس شامل مکان‌های شلوغ، فضاهای باز و وضعیت‌هایی که احتمال حمله‌های ناشی از وحشت باشد. می‌گردد. گاهی این ترس آنقدر زیاد می‌شود که شخص حتی از خروج از خانه هم می‌ترسد.

تقریباً در یک سوم افرادی که دارای اختلال وحشت هستند، این نوع ترس رشد می‌یابد.

ترس از سگ ( Cynophobia )

این ترس معمولاً به تجربیات خاص شخصی، مانند گاز گرفته شدن توسط سگ در دوران کودکی، ارتباط دارد.

ترس از رعد و برق ( Astraphobia )

اسامی دیگر این ترس Brontophobia ، Tonitrophobia یا Ceraunophobia است.

ترس از تزریق ( Trypanophobia )

مثل برخی دیگر از ترس‌ها، این ترس هم گاهی درمان نشده باقی می‌ماند زیرا افراد از قرار گرفتن در موقعیت و امتحان کردن می‌ترسند.

ترس از موقعیت‌های اجتماعی ( Social Phobias )

در بسیاری از موارد، این ترس می‌تواند آنقدر جدّی شود که به دوری جستن فرد از رویدادهای اجتماعی و مکان‌های عمومی بیانجامد.

ترس از پرواز ( Pteromerhanophobia )

معمولاً با استفاده از «در معرض قراردادن» درمان می‌گردد. یعنی فرد به تدریج و کم‌کم پرواز را تجربه می‌کند.

ترس از آلودگی ( Mysophobia )

این ترس احتمالاً با اختلال وسواس فکری-عملی ارتباط دارد.

منابع

اینترنت

برچسب‌ها:

يك پاسخ برايش بگذاريد